من حال خوبی داشتم................
دیشب در آن سِحر سَحَر
در محضر گلهای تر
من حال خوبی داشتم
بر شانهی عریان تو
یک دانه ارزن کاشتم
یک دانه دادم ای عجب!
صد باغ گل برداشتم
من حال خوبی داشتم.
یک تنگ آب نسترن
یک شیشه عطر یاسمن
یک عالمه توت و تمشک
یک بقچه کرک بیدمشک
تشتی لبالب از حنا
خورجینی از شور و نوا
زنبیلی از ریحان تر
از دامنت برداشتم
انبار و کیف و گنجه را
از عطر تو انباشتم
من حال خوبی داشتم.
با سوسن و یاس و سمن
با ترکههای نارون
یک قایق از گل ساختم
در شط عشق انداختم
من حال خوبی داشتم.
از دامن یک لکه ابر
مشتی کتان برداشتم
با زنبق و شال کتان
یک بادبان افراشتم
من حال خوبی داشتم.
باری در آن صبح سحر
کردم به دریاها سفر
گشتم هوایی تازه را
یک شوق بیاندازه را
با ریسمان بوی تو
با طره طره موی تو
با بافهی گیسوی تو
یک تور زیبا بافتم
در قعر آب انداختم
صد ماهی طناز را
یکجا به دام انداختم
من حال خوبی داشتم.
یک دانه ارزن کاشتم
صد باغ گل برداشتم
به به چه حالی داشتم.