عروس دریا
یه ماهی بود یه دریا
یه آسمون زیبا...
یه قایق شكسته
یه ماهیگیر تنها...
یه ماهی گیر كه دریا
دنیای باورش بود
نیاز صید ماهی(!)
امید آخرش بود
یه ماهی كه حواسش
به آینه های نور بود
فكر شب عروسی
تو حجله بلور بود!
ماهی شده بود باورش
تورو اگه بندازن سرش
میشه عروس ماهیا!
شاه ماهی میشه همسرش
ماهی نمی شد باورش
تور اگه افتاد رو سرش
نگاه گرم ماهی گیر
میشه نگاه آخرش!
ماهی لبش می خندید
به قحطی صداقت...
به دشنه ای كه خورده
تو سفره رفاقت
ماهی نفهمید چه كسی
سینه خستشو درید
كدوم لب گرسنه ای
شوری بختشو چشید
ماهی هرگز نفهمید
که تور وبند صیاد (!)
نمیشه عشق شیرین
برای قلب فرهاد!
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 2:13 توسط تکه سنگ
|